بهار آمده است اما مابهار بی خزان را آرزومندیم!
شادابی روزگاران و بهار مردمان را خواستاریم!
در گلگشت چشمهای منتظر افق ظهور را جستجوگریم!
در یلدای غیبت فریاد کردیم:
آهای بهار کی می آیی؟!

نویسنده: شادی
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 12:25  توسط
|
دوران هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود....
*****
می شود وقتی بهار را درک کردیم این شعر را بخوانیم؟!
بگوئیم : ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...
رنج های زمستان غیبت را چه سان از سر گذراندیم ؟
مگر بوی نسیم نوازشگر بهاری را شنیده بودیم
که همچنان ما را به پایداری توصیه می کرد؟!...
**********

رسم است که خانه را بروبیم
چون بوی بهار را شنیدیم
رسم است زجای خود بخیزیم
چون قامت سرو او ببینیم
اسپند به آتش اندر آریم
چشم بد دشمنش ببندیم
رسم است که گل فشان نمائیم
نه ،بلکه به پاش جان فشانیم !
رسم است که روی یار بوسیم
روئی که چو مهر بی بدیل است
عیدی که زدست او بگیریم
بربام سپهر سر بسائیم
رسم است خرید عید کردن
با عیدی صاحب الزمانی !
نویسنده: نصیر
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 12:5  توسط
|