تبليغاتX
قلم های بهاری، می نگارند - بهار شد نیامدی!

قلم های بهاری، می نگارند

بهاریه هایی برای محبوب عالم

بهار شد نیامدی!

چند روزی است که حال و هوای خوشی ندارم. می گویند بهار در راه است ولی مرا گویی یک سنگ. حسی غریب تمام وجودم را فرا گرفته است ! تماماً غم. سراسر ... . نمی دانم چه بگوییم. دلم غمیده در این آهن پاره ی دنیا. سراسر خشکی است این بهار نازیبا.
بهار چیست بی روی تو؟
بهار من تویی. آری ، تو ای مولا.


دستم به نوشتن نمی رود. چشم تاب دیدن ندارد. گوشم را نای شنیدن نیست.
ازحال و هوایم که خبر داری مولا !

بهار شد نیامدی !
بهار شد نیامدی !

نویسنده: مهربان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 15:50  توسط   |